نقد و بررسی فیلم: «ارتفاعات بادگیر» از امرالد فنل برداشتی جسورانه اما کم عمق از فیلم کلاسیک برونته است.
جای تعجب نیست که فیلمساز امرالد فنل، که علاقه خاصی به شوکه کردن و آزار دادن تماشاگرانش دارد، جذب "بلندی های بادگیر" اثر امیلی برونته شده باشد. این رمانی است که از ابتدا منتقدان را آزار میدهد، به طوری که یکی در سال 1848 «فساد مبتذل و وحشتهای غیرطبیعی» آن را تقبیح کرد. نزدیک به 179 سال پس از انتشار، "بلندی های بادگیر" ممکن است دوباره به عنوان یک کلاسیک ارزیابی شده باشد، اما همچنان با "لغزش وحشیانه و شرورانه" کاترین ارنشاو و رابطه پر فراز و نشیب او با هیثکلیف، او از "وحشیگری نیمه متمدن" ادامه دارد.
این فقط به خاطر نوجوانان نیست که نمیتوانند آن را به نتیجه برسانند: موضوعاتی مانند طبقه، نژاد، دارایی، تحصیلات، ارث، میل، انتقام، آسیبدیدگی و آب و هوای ناگوار اسکلههای یورکشایر است. و بد اخلاقی سرسختانه پوستری برای فیلم 1920 با عنوان "داستان عظیم نفرت امیلی برونته" همراه بود. بیش از یک قرن بعد، به عنوان یک داستان عاشقانه عالی فروخته می شود، اما، می دانید، با یک چشمک. این عشق است (اگر بخواهید آن را اینطور بنامید) از انواع شکنجهشده، سمی و وسواسآمیز.
در تلاشی نجیبانه برای انجام کاری متفاوت، فنل تصمیم گرفت فیلمی بسازد که نشان دهد "ارتفاعات بادگیر" چه احساسی را به او القا می کند اولین باری که آن را خواند، در سن 14 سالگی. این یک آزمایش هولناک است - یک تعبیر سرسختانه ضد آکادمیک که به کاترین (مارگو رابی) (در نهایت همه چیز در مورد آن جیمز) و هیت می دهد. شهوت آن گیومههای روی کارت عنوان نوید میدهند که این اصلاً کتاب برونته نیست.
فنل داستان خود را به روایتی ساده تر در مورد نفرت و اثرات موج آلاینده آن تقلیل می دهد. فیلم با حلق آویز شروع میشود که کتی جوان (شارلوت ملینگتون) را کاملاً به وجد میآورد، اما او ممکن است محصول محیط اطرافش باشد: پدرش (مارتین کلونز) مستی بدسرپرست و بیمحبت است و خانهشان در زیر بدهیهای فزاینده و شرایط سخت خانهاش کهنه، سرد و رو به ویرانی است. تنها همراهان او اساساً کارمندان هستند: یک خدمتکار، نلی (وی نگوین در کودکی و هونگ چاو در بزرگسالی)، و هیثکلیف (اوون کوپر)، که او ادعا می کند حیوان خانگی خود است. اینجا هیندلی یا هارتون وجود ندارد.
شیوه زندگی بدبخت ارنشاو در تضاد کامل با همسایههای شادتر و مهربانترشان، لینتونها، که ساکن تراش کراس گرانج هستند، قرار دارد. خانه آنها در فاصله چند قدمی ارتفاعات Wuthering قرار دارد و با این حال، در دره ای پناه گرفته، به نظر می رسد دنیاها دورتر هستند. همانطور که در کتاب است، کتی تصمیم می گیرد به خاطر وعده زندگی راحت با ادگار لینتون، قلب خود را انکار کند. هیثکلیف شنیده می شود که کتی می گوید ازدواج با او باعث تحقیر او می شود و او برای سال ها ناپدید می شود تا غسل شده، ثروتمند و با انتقام و کمی اسارت سبک در ذهنش ظاهر شود. وقتی دوباره همدیگر را ملاقات میکنند، پویایی آنها از طریق «نیتهای ظالمانه» شبیه «ارتفاعات بادگیر» میشود.
در این زمانهای محروم از رابطه جنسی در سینما، اگر کمی پیچ خوردگی کرست، بازیهای قدرتی و قدرت ستارگان در حال سوختن از دو استرالیایی با برکت ژنتیکی چیزی است که به دنبال آن هستید، «بلندیهای بادگیر» ممکن است این خارش را در صفحه بزرگ برطرف کند. لذتهای بیشماری وجود دارد که میتوان در حیلهبازیهای جسورانه، پوچ و نقشههای شیطانی داشت. زمان بندی کمیک آلیسون الیور در نقش ایزابلا لینتون ساده لوح و بداخلاق لذت خاصی دارد. با جمعیت مناسب، میتوان یک شب سرگرمکننده را در سینما ایجاد کرد.
با وجود همه نوسانات بزرگ، «ارتفاعات بادگیر» فنل چیزی عجیب و کم عمق و صریح است: فن تخیلی شیک و شیک با وسعت و بودجه یک حماسه قدیمی هالیوود.
الوردی به عنوان هیثکلیف، گرچه مطمئناً مشتاق است و به طور شگفتانگیزی کارآمد است. این ایده را بپذیرید که او میتواند یک زن بالغ را با سیم کرست بگیرد، هر چقدر هم که ممکن است وسوسه انگیز باشد. اما برای شخصیتی که به خاطر خشمش مشهور است، مقدار کمی از آن وحشیگری اولیه وجود دارد که او در «فرانکنشتاین» به خوبی نشان داد.
این هیثکلیف بیشتر به خاطر کتی، محافظت و مجازات آن است. فنل با انتخاب شازاد لطیف در نقش ادگار لینتون، مولفه نژادی دیگری بودن هیثکلیف را کاملا حذف می کند. در عوض، هیتکلیف فقط یک یتیم از لیورپول است که تراشهای روی شانهاش دارد. رابی نقش او را بهعنوان نوعی اسکارلت اوهارا گوتیک، خودخواه، بیهوده، انتقامجو و بی حوصله بازی میکند. جالب ترین لحظات او لحظاتی است که در آن با تکان هایی که کاملاً درک نمی کند، متلاطم می شود. این تنها چیزی است که به نظر می رسد او نمی تواند کنترل و دستکاری کند. همچنین یک تصنعی آگاهانه در فیلم وجود دارد، به خصوص در Grange. طراح صحنه و لباس، ژاکلین دران، در دوره خاصی متعهد نبود و از همه روشهای الهامبخش برای خلق ظاهر، از جمله ملودرامهای صحنههای صوتی دهه 1950 استفاده کرد. طراحی صحنه نیز کمی پوچ است - اتاق خواب کاترین طوری رنگ شده است که با رنگ پوست او (خال ها و رگ ها و همه چیز) مطابقت داشته باشد. نگاه کردن به آن جالب نیست، اما به عنوان کمکی برای داستان سرایی، انتخابهای سورئال و پاپ آرت اغلب بیشتر حواستان را پرت میکنند تا افزودنی. آیا این چیز خوبی است اگر مخاطب تعجب کند که چرا کاترین برای شب عروسی خود لباس سلفون پوشیده است؟ اگر آن دامن قرمز لاتکس است (اینطور نیست)؟ یا چرا این همه دست سفید شومینه را زینت می دهند؟ تمایل به تحریک، فنل را با «زن جوان نویدبخش» روی نقشه قرار داد، داستانی رنگارنگ برانداز از انتقام. «Saltburn» ممکن است طرح را در تمام فسقهای شادیبخش از دست داده باشد، اما معمولاً برای هر چیزی که او میخواهد نشان دهد، حداقل یک توجیه ساده وجود دارد - حتی یک کوهنورد اجتماعی که در وان حمام میچرخد. او با شیوهی آشفته اما باسواد خود، گاهی اوقات در حال بررسی ظرفیت انسانی، انبوه کردن مخاطبان به ابتذال است. منطقه سرگرمی و شرم آور وسوسه انگیز و گاه طاقت فرسا. ممکن است کسی مشکوک شود که "جمعیت پسندی" بزرگترین توهینی است که می توان به فیلم های او کرد. با این حال، به نظر می رسد که مخاطبان، خوب، آنها را زیر پا می گذارند. "بلندی های بادگیر" نیز ممکن است به اعصاب آسیب برساند. فنل به وضوح ایده های زیادی در اطراف خود دارد که برای داستانی مانند "بلندی های بادگیر" مناسب است. و با این حال، به عنوان یک تجربه تماشا، این یک جشن کمتغذیه است، نه خطرناک و نه به اندازه کافی داغ. «بلندیهای بادگیر»، فیلمی که برادران وارنر در سینماها اکران میشود، از سوی انجمن فیلمهای سینمایی به دلیل «محتوای جنسی، محتوای خشونتآمیز و زبان» رتبه R را به خود اختصاص داده است. مدت زمان: 136 دقیقه. دو ستاره از چهار.